تبليغاتX
فرهنگ غنی ایرانی

فرهنگ غنی ایرانی

جستارهایی در بر رسیدن فرمانهای فرهنگ ایران

 

واژه سیمرغ از مرغو سئنه اوستایی گرفته شده و معنای لغوی آن مرغ آهنین است. چه آنکه سئن در زبان اوستایی به معنای آهن است و آهن، خود ساده شده این واژه است! در خراسان آهن را آسِن تلفظ می کنند و همین واژه در زبان سیستانی آهِن و در زبان انگلیسی آیرِن است.
بنابراین سیمرغ ، مرغ آهنین است. در اینجا، در مورد اینکه چرا چنین نامی بر این حقیقت گذارده شده، بحثی نمی کنیم(به امید خدا در آینده سیمرغ را در متون اوستایی، پهلوی و شاهنامه بر می رسیم!) و مستقیم می رویم تا سیمرغ را در منطق الطیر بر رسیم:

 

در آغاز، مرغان جهان مجمعی تشکیل می دهند و قصد می کنند تا به سوی زندگی بهتر، در پناه پادشاهی  بزرگ و قدرتمند، سفری دراز را آغاز کنند.


در واقع، منظور از مرغان، همان افرادی هستند که می خواهند از قید  و بندها رها شوند،  و در یک کلام، منظور از مرغان، رهروان طریقت هستند.


در این مسیر، هدهد به عنوان پیر و راهنما، دیگران را برای رسیدن به پادشاه بزرگ راهنمایی می کند:

 

هست ما را پادشاهی بی خلاف     در پس ِ کوهی که هست آن کوهِ قاف


نام  او  سیمرغ  ،  سلطان طیور      او  به  ما  نزدیک   و   ما   زو   دور دور

 

 

سیمرغ، همان حقیقت مطلق یعنی خداست. تلاش رهروان، در این است که با طی مراحلی(همان 7 وادی عشق) به این حقیقت مطلق یعنی خدا دست یابند و مرغان نیز، تلاش می کنند تا با طی 7 وادی ، به سیمرغ برسند

 

عطار در شرح این سخن آورده است :

 

من زبان و نطق مرغان سر به سر     با تو گفتم فهم کن ای بی خبر


در   میان   سالکان   مرغان   درند      کز قفس پیش از اجل بر می پرند

 

 

از هزاران مرغ راه، پس از طر سختی ها و مسیرهای طولانی، تنها سی مرغ می توانند به سیمرغ (یعنی حقیقت مطلق) دست یابند
منظور عطار نیشابور از این پایان داستان ، این است که حقیقت، در درون هر انسان وجود دارد و  این سخن در زینه بالاتر یعنی آنکه خدا در درون ماست! کافی است آن را بجوییم تا بیابیم :

 

 

چون نگه کردند آن سی مرغ زود     بی شک آن سی مرغ این سیمرغ بود


خویش  را  دیدند   سیمرغ   تمام     بود   خود   سیمرغ   سی مرغ   مدام


در  تحیر  جمله  سرگردان  شدند     باز   از   نوعی   دگر   حیران   شدند


......


چون شوی در کار حق مرغ تمام     تو  نمانی  ،   حق    بماند    والسلام!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 23:39  توسط یاشار منفرد  | 

 

عارف كه ز سر‍ معرفت آگاه است - بی خود ز خودست و با خدا همراهست

 

نفی خود و اثبات وجود  حق  كن - این مــعنـی     لا الـــه الا الله    است!

 

 

                                      { بو سعید ابو الخیر}

 

 

 

 

 

 

در بیشتر نوشته های عارفان پس از اسلام ایران ، خداوند با نام یا گونی (صفتی) خوانده می شود كه در میان سایر مردمان مسلمان جهان كاربردی ندارد و آن حقتعالی است كه برترین حق یا بالاترین راستی باشد! و صوفیان ایران ، گاهگاه از خداوند با نام حق نیز یاد می كنند.

 

واژه حقتعالی ترجمه اَشا وَهیشتا در زبان اوستایی است كه در زبان امروزی ما بدان اردیبهشت گویند و آن نیز به معنای برترین و بالاترین راستی است! بخش دوم این واژه همانست كه در فارسی بهشت و با دگرگونی اندك در زبان انگلیسی Best خوانده می شود و بخش نخست آن اشا ، همانست كه به زبان عربی حق ترجمه شده است.

 

اشا یا راستی یا حق ، دادی است كه به سزاواری بر جان ِ جهان فرمان می راند و هر ذره از این جهان ، برای بودن و زیستن و بهزیستن در پیكره جهان می باید كه از این داد پیروی كند و اگر شاخه درختی سر از فرمان اشا بپیچاند طولی نمی كشد كه خشك شده و تباه می گردد و به همین ترتیب اگر كسی سر از فرمان اشا بپیچاند ، نخست به خودش شكست وارد می آورد و به راستی و سزاواری كه در خور همه جهانیان است ستم می رسد و جان جهان از این شكست و سرپیچی می رنجد!

 

بیشتر پیغامبران و پاكان و نیكان باستان نیز ، انسان را به پیروی از راستی و ماندن در مسیر میانه خوانده اند. حال این مفهوم شگرف (راستی) در اندیشه عارفان و صوفیان ایرانی ، در قالب تلاش رهرو برای رسیدن به برترین راستی (حقتعالی) بیان شده و در این راه بسی از معانی و مفاهیم شگرف قرآنی و اسلامی را نیز بدان افزوده اند و سعادت واقعی انسان را در گرو پیروی از راستی و دست یافتن به برترین راستی دانسته اند! به همین ترتیب، عارفان و صوفیان از خداوند كه دارنده بالاترین راستی است ، یاری می طلبند تا به این هدف بلند دست یابند!

 

در این راه نه به استدلال و برهان نیازی هست و نه به خیالپردازی و آرمان گرایی! کافیست به حقیقتی که هر ذره گیتی، هر جانداری و حتی ندای درونی شما فریاد می زند گوش فرا دهید :

 

 

 

سوفسطائی که از خرد بی خبر است -- گوید که عالم خیالی اندر گذر است

 

آری! عالــم همه خــیــالــست ، ولی -- پیوسته حقیقتی در آن جلوه گر است!

 

 

                                  { بو سعید ابو الخیر}

 

 

 

باشد که ما به مانند این بزررگان ، بتوانیم حقیقتی که در رگهای طبیعت و هر جوش و خروش رودها و نغمه پرندگان و آواز باد در گوش کوه جاری است،درک کنیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 11:43  توسط یاشار منفرد  | 

 

 

به نام خداوند جان و خرد        کزین برتر اندیشه بر نگذرد

 

 

بیشتر متون پهلوی (زبان دوره اشکانی و ساسانی)  با جمله " به نام  ِ دادار اورمزد " آغاز شده است. اورمزد خود ساده شده اهورامزدا در زبان اوستایی است که ترجمه کردن آن به زبان امروزی چندان کار ساده ای نیست! برخی آن را به خرد مطلق یا خرد هستی بخش ترجمه کرده اند اما باز هم این واژگان نمی توانند معنای شگرف اهورامزدا را به درستی برسانند! نخستین و برترین ترجمان این واژه را استاد فردوسی توسی در شاهنامه انجام داده و آن همان نخستین سخن استاد در شاهنامه است: به نام خداوند جان و خرد..... ، ترجمه اهورامزدا به خداوند جان و خرد نشان دهنده بینش بسیار بلند استاد و توانایی اش در بهره بردن از واژه هاست! (خداوند=دارنده،صاحب)

 

خود استاد در ادامه می فرماید که اندیشه را پروای گذشتن از این معنای شگرف نیست و فراتر از این مفهوم ژرف در اندیشه مردمان جایی ندارد (کزین برتر اندیشه بر نگذرد) و سپس ادامه می دهد :

 

ز نام و نشان و گمان برتر است       نگارنده بر شده گوهر است!

 

اوست نگارنده گوهری که بالا می گیرد و پرورش می یابد و همگی گوهرهای پرورش یافته جهان ، فرمان نخستین برای چگونگی بالا گرفتن و پرورش یافتن را از وی دریافت کرده اند و جهان با این پرورش ، روی به سوی هدفی دارد که از دیدگاه ما پنهان است! و این همه معنا و مفهوم شگرف تنها نخستین سخن از فرهنگ ایرانی است که همانا ستایش آفریننده باشد!

 

 

سخن گفتن درباره فرهنگ غنی ایران کاری بسیار دشوار است چرا که فرهنگ شکوهمند ایران همچون دریای کرانه ناپیدایی است که هر چه بیشتر در آن شناور شویم بیشتر پی به ژرف و پهناور بودن آن می بریم! «فرهنگ ایرانی»  ، فرهنگ کشاورزی و آبادانی جهان  ، فرهنگ شاد کردن مردمان و جانوران و گیاهان ،  فرهنگ مهمان نوازی و دوری از جنگ و آشوب و فرهنگ به آیین سخن گفتن و فروتنی است!

 

 

بر آنیم تا در این تارنما جستارهایی در مورد فرهنگ ایران و بر رسیدن دستورهای آن داشته باشیم.....

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 21:39  توسط یاشار منفرد  | 

 

یكی از چالش برانگیز ترین فرمانهای فرهنگ ایران كه برای عده ای كه همه چیز را با شرایط اطراف خودشان می سنجند باور نكردنی می نماید ، این است كه ما در ایران باستان برده داری نداشتیم و مردمان همه آزاده بودند! به همین دلیل است كه در بسیاری از متون از جمله شاهنامه گاهی به جای ایرانیان از واژه آزادگان بهره برده شده!

 

 

برای نمونه در مورد رستم :

 

به گیتی نداند كسی هم نبرد   --  ز توری و رومی و آزاد مرد

 

یا :

 

ز گردان ایران ، دو آزاده كشت -- ز تیرش سپهدار بنمود پشت

 

یا :

 

ز آزادگان این نباشد شگفت -- ز توران و چین یاد نتوان گرفت

 

و این بیت كه در شكست یزدگرد سوم آمده :

 

دگرگونه شد چرخ گردون سپهر -- از آزادگان پاك ببرید مهر

 

 

و با این اشاره ها دیگر جای تردیدی باقی نمی ماند كه ایرانیان خود را آزاده می دانستند و همه جا این پاژنام را برای خود به كار می بردند!

 

  

همین است كه می بینیم در حالی كه نماینده اندیشه یونانی ، ارستو ، كارگر را ابزاری جاندار و ابزار را كارگری بی جان می دانست و در حالی كه در یونان و مصر باستان برده ها را با زمین خرید و فروش می كردند، برای ساخت تخت جمشید كارگران و استادكاران همگی مزد دریافت می كردند و فهرست دستمزد آنان بر روی لوحه های گلین پیدا شده كه افزون بر مزد ، همگی هفته ای چندی گوشت و می نیز دریافت می كردند و از همه بر تر آنكه كار زنان باردار كمتر از دیگران بوده و از ماه هفتم بارداری تا شش ماهگی فرزند ، مزد بی انجام كار بدانان داده می شده است!! و این است فرهنگ غنی ایرانی!

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 0:33  توسط یاشار منفرد  | 

 

روانشاد سعدی ، در كتاب بوستان، داستانی درباره جنید بغدادی ، عارف بزرگ ایرانی می گوید كه در دنیای امروز كه آزار دادن جانوران بی گناه و سودمند را مایه مباهات می دانند ، مانند گوهری گرانبها است! بیندیشیم كه این بزرگواران چه اندازه زیبا به جهان پیرامونش می نگریستند و ما چه اندازه از اندیشه های نیاكانمان دور شده ایم :

 

 

 

شنیدم   كه   در   دشت   صنعا   جنید -- سگی  دید  بر  كنده  دندان  صید

 

چو   بی یار   و   بی یاورش   دید   و   ریش -- بدو  داد  یك  نیمه  از  زاد   ِ خویش

 

شندیم كه می گفت و خوش می گریست -- كه داند كه بهتر ز ما هر دو كیست؟

 

ره   اینست   سعدی   كه   مردان   راه --  به   عزت   نكردند   در   خود   نگاه

 

از    آن    بر    ملایك    شرف    داشتند -- كه  خود  را  به  از  سگ  نپنداشتند!

 

 

 

 اما نکته مهم آن است که اندیشه زیبای جنید بغدادی و روانشاد سعدی، ریشه در فرهنگ کهن ایران دارد و در حقیقت چیز تازه ای نیست! بنگرید به نمونه هایی از حقوق جانوران در ایران باستان :

 

 

 

درود بر چهارپایان ، سخن خوش از برای چهار پایان ، خوراك از برای چهارپایان ، چراگاه از برای چهارپایان ، كشت و ورز برای چهارپایان

 ( یسنا 10 پاره 20 )

 

آنكس كه چهارپا را به راستی بپرورد و با رادی و دهش و مهربانی با او رفتار كند ، سرپرست و نگاهبان آذر اهورامزداست.

(یسنا 58 - پاره 3 )

 

منش های آفریده شده را می ستاییم ، دین سوشیانتها را می ستاییم ، روان چهارپایان را می ستاییم ، روانهای چهارپایان بیابانی را می ستاییم ، جانوران آبی ، خزندگان و پرندگان ، فروهر های جانوران را می ستاییم.

(فروردین یشت - كرده 22 - بند 74 )

 

 

 

 

در فرگرد 48 از ارداویراف نامه ، ویراف پس از دیدن شكنجه شدن روان مردی دروند در آن جهان ، آگاه می شود كه :

 

این روان آن مرد دروند (پیرو دروغ) است كه در گیتی خوراك از سگ شبانان و سگ پاسبان بازداشت و آنها را زد و كشت....

 

 

 

و در همان كتاب در فرگرد 15 به پاداش برای كسانی كه به جانوران نیكی كرده اند اشاره می رود :‌

 

و دیدم روان شبانان كه در گیتی ، چهارپای و گوسفند بپروردند و از گرگ و دزد و مردمان نگاه داشتند و به هنگام ، آب و گیاه و خورش دادند و از سرما و گرمای سخت نكاه داشتند و به هنگام بر آنان جانور نر هشتند!

 

 

 

 

و باز داستانی دیگر از روانشاد سعدی در مورد شبلی ، عارف بزرگ و نامدار ایران زمین :

 

 

 

 

یكی سیرت نیك مردان شنو -- اگر نیكمردی و مردانه رو

 

كه شبلی ز دكان گندم فروش -- به ده برد انبان گندم به دوش

 

نگه كرد و موری در آن غله دید -- كه سرگشته هر گوشه ای می دوید

 

ز رحمت برو شب نیارست خفت -- به ماوای خود بازش آورد و گفت :

 

مروت نباشد كه این مور ریش -- پراكنده گردانم از جای خویش !

 

 

و استاد فردوسی زیباتر از همگان این سخن را یادآوری می کند که مردمان زمانی می توانند ادعای عرفان و شخصیت دینی داشته باشند که نخست همه جانداران گیتی را با فروتنی برتر از خود ببینند و پروای آنها را داشته باشند :

 

میازار موری که دانه کش است -- که جان دارد و جان شیرین خوش است!

 

 

خوشا به حال آنانکه مانند نیاکان می اندیشند و در این همداد بزرگ شادمانه پای می کوبند! شادی و خوشی که بر پایه رنج و آزار دیگر جانداران به دست نمی آید،  چه آن خوشی که با رنج دیگران بدست آید ناپایدار است و دیری نمی پاید که به ناخوشی تبدیل شده و پیش از همه دامن خودمان را می گیرد!

 

 

همچنان در فکر آن بیتم که گفت -- پیلبانی بر لب دریای نیل

 

حال  موری  گر   ندانی   زیر   پا -- همچو حال تست زیر پای پیل!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 15:44  توسط یاشار منفرد  |